
شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...
نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...
شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...
دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...
نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...
نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...
تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...
اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...
خيري از اسمون هم نديده
مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!
بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...
خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...
خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!
خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...
خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...
پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!
تقدیم به بهترین ومهربونترین مهربونا 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
*
*
*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است
*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
*
و فردای آن روز
سارا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست
*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم
هرچندپیشم نیست ولی حس بودنش بهم آرامش میده سارا تاابد دوست دارم امیدوارم هرجاهستی شادوسرحال باشی
تو باز خواهی گشت
به خاطر همان دستان گرم
و به خاطر حرفهایی که پنهان ماند
در پس کوچه نجابت
تو باز خواهی گشت
حتی اگر من در آغاز آن خیابان
به انتظارت نمانده باشم
و بدان !
یک گل ،
یک نسیم ،
و بارش بیشرمانه باران
و یا شاید
زمزمه عاشقی در گوش معشوق
مرا با تو همراه سازد
باورکن تو باز خواهی گشت
درست در زمانی که برگی زرد
مرا به تو پیوندی تازه دهد !
و دستانت
برای همیشه مهمان دستانم خواهد شد
حیف که اون روزای خوب خیلی زود تموم شدن
با یه چشم به هم زدن همشون ویرون شدن

ما میخواستیم یک شبه رهه صدساله بریم
برای لبهای عشق شعر خوشبختی بگیم
من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ...
وقتي که اون نگاهت ،، عشق و با من شروع کرد ،، انگار که تو قلب من ،، فاجعه اي طلوع کرد ،، من و تو با هم شديم ،، مثل دو تا پرنده ،، هميشه فکرم اين بود ،، گذشتن و پريدن ،، رفتن تا آخر راه ،، به حادثه رسيدن ،، نگاه من به قله ،، به اوج آسمون بود ،، پريدن از رو زمين ،، سفر به کهکشون بود ،، از اون زمون تا امروز ،، ببين چي مونده از من ،، نمونده حرفي باقي ،، کم شد اين من از من ،، ببين که من چه آسون به پاي تو شکستم ،، به اين دل ديوونه راه گريز و بستم ،، توان رفتنم نيست ،، من ديگه موندگارم ،، قلب شکسته من ،، پيش تو يادگارم ،، ببين که من چه آسون تو اين سفر شکستم ،، در اوج پرواز عشق ،، رو خاک غم نشستم ،، من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ،، من که نشد تا آخر همسفر تو باشم ،، سفر به تو سلامت ،، نشد که با تو باشم ،، حالا تو اين نيمه راه ، منم که جا مي مونم ،، وقتي گذشتي از من شعر وداع مي خونم .......
یادتونه بچه بودیم می گفتین
ایشاا...عروسیتون
حالا وقتشه تشریف بیارید!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلمان می خواهد با نسیم سحری
شاخه ای از گل یاس
بوته ای از گل مریم
بغلی از گل از گل سرخ
همه را دسته کنیم
برگیریم و بسازیم سبدی از پر طاووس سپید
تا دهیم مژده بر آنان که در این بزم به ما پیوندند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من و او هم سفری یک دل و یک دانه شدیم
هم ره دلشدگان راهی میخانه شدیم
قدمی رنجه کنید و در ما بگشایید
طرب اینجاست بیایید که پیمانه شدیم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
لانهای ساختهاند با گل یاس سفید
در فراسوی بهار، ما ترا میخوانیم تا به لطف قدمت
این دل كوچك ما گل به دامن بشود
در انتظاریم
با گل حضور خود
محفل آرای سرور ما باشید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آغاز زندگی نوین خویش را جشن میگیرند
حضور شما در این جمع نشانه پاكترین محبتهاست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برانیم تا دلهایمان را به مهر پیوند زده
بهار را به استقبال برویم.
حضورت ای دوست
قدمهایمان را استوار و دلهایمان را گرم میكند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خدایا به هر آنكه دوست میداری بیاموز كه:
عشق از زندگی كردن بهتر است
و به هرآنكه دوستتر میداری بچشان كه:
دوست داشتن از عشق هم برتر است.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بار سفر بستهایم به قصد دریای همدلی
در پگاه آغازین این سفر همراهمان باشید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خانهای ساختهایم سایبانش همه عشق
زیر پا فرش غرور در حصارش همه تكرار صفا
ما در این جمع لطیف
لطف دیدار تو را میطلبیم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
میخواهیم مهربانی را بیاموزیم
موسم نیلوفران ما شما را میخواند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پایان هر رفتن رسیدن است
و ما اكنون به نقطهای رسیدهایم كه آغاز یك رفتن است
در این آغاز همسفر ما باشید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همتمان بدرقه راه كن ای طایر قدس
كه دراز است ره مقصد و ما نوسفریم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دست در دست هم نهادهایم و سفره دوستی را در
دشت آرزوها گستراندهایم تا هر خاطرهای را به
زیبایی در دلها بیاوریم
كه زندگی تنها یادگاری از محبت است
شوق فشردن دستان شما برایمان انتظاری است شیرین
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آغاز میكنیم زیستن را
پیوستن
و یكی شدن را
لطف حضور شما در جشن این آغازمایه شادی ما خواهد بود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مرا به رجعت خورشید باور است هنوز
دل بستهایم به صبح سپید، به سپیدی بلندترین تیله خورشید
دل بستهایم به زندگی، با ما باشید.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یادتونه بچه بودیم میگفتین
ایشاا.. خوشبخت بشین
حالا دعاتون مستجاب شد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خانه ای ساخته ایم
سایه بانش همه عشق
زیر پا فرش غرور
و حصارش همه تکرار صفا
ما در این جمع لطیف
لطف و دیدار تو را می طلبیم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شب عاشقان بيدل چه شبي دراز باشد تو بيا كز اول شب در صبح باز باشد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
